گزارش/گفتگو

روایتی تاریخی از روزهای انقلاب؛شکسته شدن حکومت نظامی به فرمان "امام خمینی (ره)" توسط بانوی سرخه ای

در مملکت ما ایـن طـور شـد که بانـوان همـدوش با مردها از خانه ها بیرون آمدند و در ایـن راه اسلامـی زحمت کشیدند تا انقلاب پیروز شد.
سکینه دولتی همسر شهید کلامی یکی از بانوان فعال شهرستان سرخه در دوران قبل از پیروزی انقلاب بوده است و از خاطرات دوران انقلاب می گوید.
وی گفت: همسرم در آن زمان به شغل کشاورزی اشتغال داشت؛ با توجه به کار و مشغله زیاد اما فعالیت های سیاسی و اجتماعی فراوانی انجام می داد و در تمام تظاهرات علیه رژیم پهلوی حضوری فعال و مؤثر داشت.
این بانوی انقلابی بیان کرد: همسرم به محض شنیدن صدای الله اکبر که نشانی از آغاز راهپیمایی و تظاهرات آن روزها بود؛ دست از هر کاری می کشید و به تظاهرات کنندگان می پیوست و در حقیقت همسرم نخستین کسی بود که مرا با امام خمینی (ره) و انقلاب آشنا کرد.
دولتی افزود: من نیز با علاقه فراوان و هدایت همسرم پای به فعالیت های سیاسی در دوران قبل از پیروزی انقلاب گذاشتم و امروز به همسرم افتخار می کنم که با حمایت ها و پشتیبانی هایش توانستم در این راه و مسیر قرار بگیرم.
وی به فعالیت های انقلابی خود اشاره کرد و گفت: یادم می آید روزی را که به همراه همسر و دو فرزند کوچکم به راهپیمایی رفته بودم که آن روز آن راهپیمایی با تیراندازی و ممانعت آژان ها(نیروی نظامی قبل از انقلاب) روبه رو شدیم و مردم همگی پراکنده شدند و من از همسرم جدا شدم و بعد از ساعتی همهمه هایی به گوشم رسید که برخی می گفتند همسرم شهید و برخی دیگر می گفتند دستگیر شده است.
این بانوی انقلابی افزود: در خانه با استرس فراوان در انتظار خبری از همسرم بودم و بچه هایم نیز بی قراری می کردند و به خاطر راهپیمایی و آن شلوغی ها در شهر اعلام حکومت نظامی شده بود؛ از رادیو شنیدم که امام خمینی(ره) دستور شکستن حکومت نظامی را دادند و از مردم خواستند که به خیابان ها بروند؛ من با خود گفتم من سرباز امامم هستم و گوش به فرمانش هستم و باید امشب حکومت نظامی را بشکنم.
دولتی ادامه داد: به همین جهت به خیابان رفتم؛ سربازی جلوی راهم را گرفت؛ فرزندانم گریه می کردند؛ و خود نیز ترس در دل داشتم و نگران حال همسرم نیز بودم؛ سرباز به من گفت برگرد برو به خانه ات؛ گفتم کجا بروم می خواهم به خانه ام بروم؛ آن سرباز به من گفت نمی بینی حکومت نظامی است؛ پس به همانجا برو که آمده ای؛ با گریه و التماس درخواست کردم که اجازه دهد بروم و آن سرباز انگار دلش برای من فرزندانم سوخت و به من اجازه داد بروم؛ برای شکستن حکومت نظامی از سه مأمور دیگر به هر شکلی که بود اجازه عبور گرفتم؛ شب بود ، همه جا تاریک بود، هیچ کس در خیابان نبود؛ به خانه مادرشوهرم رسیدم خوشحال از اینکه حکومت نظامی را شکسته بودم و فرمان رهبرم را لبیک گفته بودم و نگران و ناراحت از بی خبری از همسرم.
وی گفت: مادر شوهرم به من گفت چطور توانستی این راه را بیایی؛ به او گفتم از اینها بگذریم از همسرم خبر داری؛ گفت نه؛ گریه کردم و بعد از اتمام حکومت نظامی به خانه برگشتم به خانه که رسیدم دقیقه ای نکشید که همسرم به خانه رسید؛ انگار او هم تمام روز را با نظامی ها درگیر بوده است؛ تمام ماوقع را برایم تعریف کرد و من نیز ماجرای شکستن حکومت نظامی را برایش گفتم؛ همسرم مرا تحسین کرد؛ و با بیانی حاکی از رضایت گفت؛ خوشحالم که همسری به شجاعت تو دارم و می دانم اگر روزی نباشم از تو فرزندانی شجاع و دلیر خواهم داشت؛ حال می دانم که چرا آن روز این حرف را به من گفت؛ به او ندا رسیده بود که روزی شهید خواهد شد و من به تنهایی باید فرزندان کوچکم را بزرگ کنم و حال امیدوارم که خواست شوهرم را اجابت کرده باشم و او از من راضی باشد.
این بانوی انقلابی گفت: با تمام سختی ها روزهای پراسترس و التهاب قبل از انقلاب به اتمام رسید و با پیروزی انقلاب و آمدن امام به ایران نور امید شهر و خانه ما را روشن کرد.
دولتی اظهار کرد: بعد از انقلاب نیز در همان روزهای ابتدایی با حمایت های همسرم در صف بانوان انقلابی شهرم حضور داشتم؛ همسرم مردی روشن فکر بود؛ مرا برای آموزش اسلحه به پایگاه شهید کلاهدوز شهمیرزاد فرستاد؛ از او سؤال کردم چه لزومی دارد من که یک زن هستم کار با اسلحه را فرا بگیرم؛ او در پاسخ به من گفت شاید روزی ما مردان برای دفاع از میهن کنارتان نباشیم؛ ممکن است دشمن به شهر نفوذ کند و این شما زنان هستید که با آموزش های نظامی و امدادی باید از خود و دیگرانی که در شهر هستند؛ محافظت کنید.
وی افزود: با یک فرزندم به پایگاه رفتم و طی چند روز امور نظامی را آموزش دیدم؛ در یکی از روزها همسرم به ملاقاتم آمد؛ دلش برایم تنگ شده بود؛ برایم مقداری تنقلات آورده بود؛ بعد از پایان این دوره آموزشی به دنبالم آمد تا مرا به خانه ببرد.
این بانوی انقلابی بیان کرد: از آن روز تا کنون در صف اول انقلاب با دیگر بانوان انقلابی شهرم همکاری داشته ام؛ در هر زمان و دوره ای به گونه ای در زمان جنگ در پشت جبهه ها و برای کمک به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کردم با اینکه همسرم به شهادت رسیده بود اما دست از کار و تلاش برنداشتم و می شود گفت شهادت همسرم عزم مرا جزم تر کرد تا در این راه ثابت قدم بمانم.
دولتی گفت: در حال حاضر نیز در پایگاه های بسیج مقاومت سرخه حضور فعال دارم و برای پایگاه با عشق و علاقه در همه کارها مشارکت می کنم؛ زنان بسیجی شهرم را به اردوهای زیارتی و سیاحتی از جمله مشهد، کربلا و سوریه می برم و برای اعتلای انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نیستم.

اضافه کردن دیدگاه جدید